السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

260

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

تا بشود واجب ، و نه عين عدم ، تا بشود ممتنع . بلكه بايستى ذات آن خالى از وجود و عدم باشد . و چيزى جز ماهيت چنين صلاحيتى ندارد . و اگر در برخى موارد كلمهء امكان را به جاى ماهيت ، به وجود نسبت داده و مىگوييم وجودِ ممكن ، در اين‌جا امكان يك معناى ديگرى دارد ، غير از معناى متعارف خود . و آن عبارت است از فقر ذاتى وجود در مقابل وجوب كه غناى ذاتى وجود باشد . و اگر امكان را به وجود نسبت داديم ديگر صحيح نيست كه از امكان ، استواى نسبت آن به وجود و عدم يا لاضرورت وجود و عدم را اراده كنيم ؛ زيرا وجود ، عين خود هست و استواى آن به وجود و عدم مستلزم آن است كه عين خود نباشد ، و در اين صورت ، « سلب الشّىء عن نفسه » پيش مىآيد كه محال است . امكان ، لازمه ماهيت است متن الأمر الثانى : أنّ الإمكان لازم الماهيّة . . . من حيث هى حمل شائع لا أوّلى . ترجمه مطلب دوم اين‌كه امكان ، لازمهء ماهيت است ؛ زيرا اگر لازمهء ماهيت نباشد جايز خواهد بود كه ماهيت ، خالى از امكان باشد . و در آن هنگام يا واجب الوجود خواهد بود يا ممتنع الوجود ، و از اين رو به خودى خود يا موجود خواهد بود يا معدوم ، در حالى كه ماهيت من حيث هى نه موجود است و نه معدوم . مقصود از اين‌كه مىگوييم امكان ، لازمهء ماهيت است اين است كه تصور « ماهيت من حيث هى » كفايت مىكند در اتصاف آن به امكان ، بدون انضمام امر زايدى . و مقصود از لزوم ، لزوم اصطلاحى نيست كه عبارت باشد از آن‌كه ملزوم ، علت تحققِ لازم و لحوق آن به خودش هست ؛ زيرا ماهيت در مرتبهء ذات ، نفياً و اثباتاً اقتضايى ندارد .